تبليغاتX
تو کُلیک چه خبر !؟

تو کُلیک چه خبر !؟

نوشته های این وبلاگ ثبت گفته ها و شنیده هایی است که زود از یادمان می رود

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

 

نوروز شاد باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

 

درود بر دوستان

از پایین و از راست به چپ باز شدن ماه نشون داده میشه .

     همیشه شاد باشید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط نویسنده  | 

ماجرا : تقاضای دوستی پسر دانشجو به دختر دانشجو . جواب رد دختر . انتقام پسر : کارد کوبی دختر !!!

فرازهایی از جلسه محاکمه قاتل پل مدیریت تهران :

مرضیه , دوست مقتول (شاهد حادثه) :

 روز حادثه به همراه مهسا (مقتول ) روی پل عابرپیاده بودیم که مهسا جلوتر از من قرار گرفت. در یک لحظه مردی از کنار عبور کرد و به سرعت مهسا را به نرده پل چسباند و شروع به ضربه زدن کرد. اول فکر می‌کردم او را با مشت می‌زند اما وقتی مهسا روی زمین افتاد، خون از بدنش جاری شد...

حدود 2 سال از آخرین باری که کوشا تصمیم داشت با مهسا ارتباط قرار کند گذشته بود و به قدری انگیزه کوشا برای این دوستی ضعیف و سطحی بود که فکر نمی‌کردیم کار به اینجا کشیده شود. کوشا به هیچ وجه درخواست ازدواج نداده بود و فقط می‌خواست با مهسا دوست شود. او آدمی گوشه‌گیر بود و در دانشگاه در جمع دانشجویان حاضر نمی‌شد...

شاهد حادثه (دستگیر کننده قاتل) :

 میله‌ای را از فردی که آنجا بود گرفتم و به سمت او حمله کردم اما موقعیت وی طوری بود که به همه راه‌های ورودی به پل اشراف داشت. به او نزدیک شدم و با میله به کتفش زدم که به سرعت از آنجا فرار کرد. او را دنبال کردم که در یک لحظه با میله محکم به دستش زدم که چاقو روی زمین افتاد. خودم را روی او انداختم تا مردم رسیدند و او را گرفتند...

به سرعت خودم را بالای سر دختر جوان رساندم و با کمک بقیه مردم یک وانت را متوقف کرده و او را به بیمارستان رساندیم اما وقتی رسیدیم او تمام کرد...

همه شاهدان و حاضران در صحنه دیدند که یک خودروی گشت پلیس در محل بود اما به سرعت از آنجا رفت...


شاهد دیگر :

 یک خودروی پلیس در صحنه حضور داشت اما با دیدن صحنه به سرعت آنجا را ترک کرد؛ آنها حادثه را دیدند و رفتند. همه شاهدان برگه‌ای را مبنی بر اینکه خودروی گشت پلیس صحنه را ترک کرده است امضا کردند اما گویا این برگه در پرونده موجود نیست...

پلیس مدعی شده است که متهم را آنها دستگیر کرده‌اند اما فقط مردم بودند که دنبال او دویدند و موفق شدند او را دستگیر کنند. همه کسانی که آنجا بودند با پلیس و اورژانس تماس گرفتند اما نیامدند...

با طولانی شدن صدایی که از بالای پل می‌آمد، خودم را به آنجا رساندم و دیدم متهم با حالتی وحشیانه با دو چاقو به دو طرف بدن دختر جوان ضربه می‌زد. با کمک یکی از شاهدان و یک مأمور آتش‌نشانی که آنجا بود و بعد از فرار کردن متهم، مهسا را به پایین پل عابر پیاده آوردیم. حدود 100 نفر در حال فیلم‌برداری بودند و
مهسا جلوی چشم آنها تلف شد...

من در جنگ تحمیلی حضور داشتم و اجساد بسیاری از شهدا را در حالی که متلاشی شده بودند، دیده بودم اما فکر نمی‌کنم همه آن صحنه به اندازه این قتل فجیع بوده باشند...

قاتل :

تمام 4 سال بی‌اعتنایی مهسا جلوی چشمم بود تا تصمیم به تلافی کردن گرفتم ...

 چاقو را از سال‌ها قبل خریده بودم و یکی از آنها هم یادگاری دوستم بود ...

اصلا توانایی فکر کردن نداشتم و روی پل عابرپیاده به سمت مهسا حمله کردم. در همین حین مرضیه برای دفاع از او جلو آمد و پارچه را از روی صورتم کشید. به او گفتم برو اما نرفت و متوجه نشدم چگونه او را زدم. ابتدا تصور می‌کردم فقط دو یا سه ضربه به مهسا زده‌ام اما در کلانتری به من گفتند حدود 30 ضربه به او زده‌ام...

خانواده من همیشه عصبانی بود و همیشه بین والدین و خواهر و برادرم اختلاف و درگیری بود. من همیشه عصبانی بودم و افسردگی و اضطراب داشتم. در یک جمع که قرار می‌گرفتم دچار اضطراب می‌شدم و حتی روانپزشک به من دارو داد ولی نتیجه نداد ...

خانواده مهسا رفتاری کاملا شایسته با من داشتند و این رفتار آنها مرا بیش از پیش از کاری که کرده‌ام شرمنده و پشیمان کرد. آنها حقی دارند که باید به آن برسند. من شرمنده و پشیمان هستم و از خانواده خود و جامعه عذرخواهی می‌کنم.

بعد از اظهارات متهم، قاضی عزیزمحمدی ختم جلسه را اعلام و بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، متهم را به قصاص در ملأعام محکوم کرد.

   خبر انلاین کد مطلب: 164754

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

 

           افتتاحیه نمایشگاه عکس هنرجویان انجمن فیلم و عکس

             شنبه ۳۱/۲/۹۰  ساعت ۱۸

           نگارخانه پرنیان - ارشاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

آرامش در حضور ديگران : قطر 2022 ، جامی آن را که دوست نداریم .

قطر میزبان جام جهانی 2022 شد. کشوری که نه صاحب سنت فوتبال است و نه آب و هوای قابل تحملی (در زمان برگزاری جام جهانی) دارد.

حالا دیگر فرقی نمی کند که قطری ها چگونه توانستند میزبانی را بدست آورند. نه  آمریکا و استرالیا کاری از پیش بردند و نه  ژاپنی که  تعهد کرده بود به حقیقت پیوستن اوج رویاهای فن آوری را در جام جهانی 2022 به نمایش گذارد؛ با ایده هایی که بیشتر به معجزه می مانست: دستگاه ترجمه همزمان به زبانهای دنیا، پخش زنده سه بعدی فوتبال در ورزشگاههای سراسر جهان با تمام جزئیات از طریق فن آوری دوربینهای اچ دی هولوگرام و میکروفونهای کارگذاشته شده زیرپای بازیکنها،  تامین برق استادیوم ها از طریق جذب انرژی آزاد شده بازیکنان و ....

«شیخ ها» چه با استفاده از دلارهای نفتی، چه با کمک زیدان الجزایری تبار و چه با دادن وعده عجیب کم کردن دمای هوا حین جام جهانی! میزبانی را «قاپیدند» تا برای یک بار هم که شده در جام جهانی‌ای که خودشان میزبانش هستند، بازی کنند. مفت چنگشان. در دنیای امروز با کسی تعارف ندارند، هرکسی بیشتر «عرضه» داشته باشد بیشتر «تحویل» گرفته می شود. نباید در گفته زیدان شک کرد : «این یک پیروزی برای جهان عرب است».

بعید به نظر می رسد کسی حتی به خودش زحمت فکر کردن به این «رویا» را بدهد که ما می توانستیم به جای قطر اولین میزبان جام جهانی در خاورمیانه باشیم. وقتی این قدر اعتبار نداریم (یا حداقل بقیه این طور فکر می‌کنند) که بازی‌های دوستانه‌مان را هم در دبی (جایی که چشمهایمان را اسکن می‌کنند، مبادا «جنایتکار» باشیم) برگزار می‌کنیم، شوخی میزبانی جام جهانی بیشتر به «مضحکه» می‌ماند تا خواب و خیال.

 اما مشکل جای دیگری است. برای مایی که آن قدر روی واژه «خلیج فارس» تعصب داریم که نام جعلی عرب‌ها را به شیوه جدول کلمات متقاطع «ع ر ب ی» می‌نویسیم، «هضم» این که قطر در بزرگترین ضیافت فوتبالی جهان چه خواهد کرد، آسان نیست. کافی است نگاهی به فیلم تبلیغاتی قطری‌ها بیاندازید تا مطمئن شوید آنها از هم اکنون کارشان را شروع کرده‌اند؛ پس از همین حالا به اعصاب‌هایتان آماده‌باش دهید! حتما می‌گوییم با «نمایشی مقتدرانه در آن جام» به همه نشان می‌دهیم نام واقعی این پهنه آبی چیست، ولی مردم دنیا نام را از روی «صفحه نمایشگرهای غول پیکرقطری‌ها»  می‌خوانند نه از بازی تیمی که اگر سال 2022 در قطر باشد هم گل کاشته است. تکلیف معلوم است، وقتی پیش چشممان و در کشوری که بزرگترین شریک تجاری‌ ماست، نام مورد علاقه عرب‌ها «خودنمایی» می‌کند تا دل آنها به دست آید، پیش‌بینی «جولان دادن» قطری‌ها کار سختی نیست.

می‌توانیم دنبال مقصر بگردیم. هر کس، دیگری را متهم به کم‌کاری می‌کند و توپ را در زمین آن یکی می‌اندازد. دلایل سیاسی،‌ تاریخی، اجتماعی و.. پشت سر هم ردیف می‌شوند؛ اما این فقط پاک کردن صورت مساله است. واقعیت تلخ این است که عرب‌ها دارند پشت پرده و روی پرده، کار می‌کنند و خیلی هم خوب پیش می‌روند. ما آرام و راحت نشسته‌ایم و مدام این و آن را تهدید می‌کنیم و وعده می‌دهیم و ادعا می‌کنیم غافل از آنکه برای ادعاهای بزرگ ما کسی «تره» هم خرد نمی‌کند. این جا دیگر دنیای مجازی نیست که برای هم «ایمیل» بزنیم  و بگوییم بشتابید که دارند نام خلیج عزیزمان را عوض می‌کنند و اگر مخالف هستید به فلان سایت بروید و رای بدهید تا «گوگل»،‌«نشنال جئوگرافیک» یا هر جای دیگری را وادار به عقب‌نشینی کنیم. این جا دنیای واقعی است. رویدادی با میلیاردها بیننده تلویزیونی که بعید به نظر می‌رسد اهل «غور و تفحص» در منابع تاریخی برای کشف «صحت و سقم» اسمی باشند. آن وقت اگر ماجرای افتتاحیه گوانگ‌ژو تکرار شود، کاری از دستمان بر نمی‌آید و فقط حرص می‌خوریم. پس اگر اهل فوتبال هستید تا می‌توانید از جام‌های برزیل و روسیه لذت ببرید چون به نظر می‌رسد سال 2022 و جام جهانی‌اش حداقل برای «ملت ما» چندان لذتی نخواهد داشت.

 

خبرانلاین کد مطلب: 113103زمان انتشار: شنبه 13 آذر 1389 - 01:02:27

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

تاریخ چند صد ساله ی امریکا شامل چند دهه یکه تازی کابوی ها بوده است . انسان هایی که به غیر از زبان اسلحه منطق دیگری رو درک نمی کردند . انسانهایی بیرحم که در قاموسشان قتل و خونریزی راحت ترین کار بوده است . از این دوران , نویسندگان , فیلمسازان , هنرمندان و تعیین کنندگان خط مشی جامعه امریکایی آنچنان اعتباری دست و پا کرده اند که لباس و فیلم و اخلاق و تیپ شخصیتی کابوی ها به فرهنگ همه ملل دنیا – کم یا زیاد – چسبیده شده .  مثال کمرنگ تر را در سامورایی های ژاپنی می توانیم ببینیم .

یک کلام : از بی فرهنگی ، فرهنگ سازی کردند .

کورش ۲۵۶۴ سال پیش و در چنین روزی به دنیا آمد . اما ما - ساکنان ایران زمین ! - یادی از کورش نمی کنیم . روز جهانی اش را پاس نمی داریم . در کتابهایمان نام و اثری از او نیست . افکارش را یاد آور نمی شویم . فرزندانمان را کورش نمی نامیم . برای تولد و مرگش گرد هم نمی آییم . تندیسش در هیچ میدانی نصب نمی شود . تصویرش سر در هیچ مغازه ای نیست . چرا که :

درباره ی کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل ، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود .

کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود :  من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش را پدر می نامیدند . یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله برگزیده ی پروردگار به شمار می‌آوردند ، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک ( خدای آفرینش ) می‌دانستند.

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانه سفالین پخته شده است . این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به بسیاری از زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونه بدلی این استوانه، در مقر اصلی سازمان ملل، در شهرنیویورک نگهداری می‌شود.

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :
اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهار گوشه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم : که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهددین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای چهار گوشه هستم ، نخواهم گذاشت ، کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد . من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ، مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ، و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .
من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ، مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک چهار گوشه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط نویسنده  | 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

*

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینده تفسیر کرد .

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود .

*

و بارها دیدم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه بشارت رفت .

*

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم .

                                                                                  یادت همیشه سبز 

                                                                           از شعر دوست سهراب سپهری

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط نویسنده  | 

حسابی گرسنه مون شده بود . خستگی راه هم این حس ارثی شده رو تشدید می کرد . پرسون پرسون غذاخوری بزرگ و معروف رامسر رو پیدا کردیم . به لیست غذاهاش که نگاه کردیم , ترش کباب عجیب تو نظرمون جلوه کرد . اومدیم سفارش بدیم , به شک افتادیم . نکنه خوشمزه نباشه و غذا خوردن به کاممون تلخ بشه  . نکنه گوشت رو بذارن ترش بشه و ازش کباب درست کنند . نکنه فلان , نکنه بهمان . قرار شد هر کی خودش تصمیم بگیره که چی سفارش بده . خلاصه , همه مون ترش کباب رو سفارش ندادیم ! خوراک مرغ خوردیم که ترش و شیرین نداشت .

دو سه روز بعد خونه ی یکی از آشناها - شهر رشت - مهمون بودیم . چلو کباب خوشمزه ای تهیه کرده بود . همه مون می خوردیم و کلی از مهمون نوازی و معرفتش تعریف می کردیم ! یکی از همراهانمون دستور درست کردن کبابش رو پرسید . میزبانمون گفت که این ترش کبابه و اونو از رستوران سفارش داده ! ما هم لقمه در دهان , همین جور که به همدیگه نگاه می کردیم , بقیه ترش کباب خوشمزه رو خوردیم .

نمی دونم چرا ریسک کردن این قدر برامون سخته ؟!


یه پست قدیمی : بهشت رضا

( از خاطرات یکی از دوستان عزیز )

اوایل ازدواجمون بود . ماشین نداشتیم .  رفته بودیم مشهد . دو روز اول حسابی زیارت کرده و بازارهای معروف و بزرگ را گشتیم . روز سوم تصمیم گرفتیم بریم جاهای جدید و دیدنی . یه گوشه دیدم مردم دسته دسته دارن سوار مینی بوس هایی  میشن که رو همشون نوشته شده بود بهشت رضا . گفتم باید جای خوب و با صفایی باشه که همه اونجا میرن . به خانوم گفتم و سوار مینی بوس شدیم به طرف بهشت رضا . سر گرم گپ و گفتگوی داغ اول ازدواجی شدیم . تا به خودمون اومدیم , رسیدیم آخر مسیر . وقت پیاده شدن متوجه شدیم اومدیم قبرستون ! 

ما میگیم بهشت زهرا  , مشهدیها میگن بهشت رضا .

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط نویسنده  | 

 یک پست کاملا اختصاصی !

۲۴ آبان ماه پارسال  وبلاگ « تو کلیک چه خبر » متولد شد . بدین ترتیب بود که دوستی های جدید آغاز و دوستی های قدیمی محکمتر گشت . همه دوستان عزیزند و گرامی . اسامی رو تکرار نمی کنم ولی به همه تون احترام میذارم و از ته دل دوستتون دارم و به آشنایی با شما افتخار می کنم . خدا کنه بتونم پیوند دوستی ها رو محکم تر کنم . دلسرد نشم و همیشه حضوری اگر کمرنگ ولی معنادار داشته باشم .

۲۷ ابان ماه تولد خودمه . درسته که « با تولد رنج ما آغاز شد , رنج افتادن به پای زندگی ! » ولی خدا رو شکر که سال گذشته یه عالمه تجربه کسب کردم .  ۱۲ ماه بزرگتر و پیرتر شدم , به امید شکوفایی جوانه امید !

 بالاخره : یک آذرماه تولد « روشا » ست . روشا اعتبار زندگی و دختر سه سالمه که وارد ۴ سالگی میشه . خدا کنه همه آدمها , چه بزرگ و چه کوچک , شاد و خوشرو و خوشحال باشند . مثل معنای روشا .

      خدا توانایی شاد بودن و شاد کردن به همه مون بده

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط نویسنده  |